ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1088

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و كيميا » در اجتماع پديد مىآيد و در شهرهاى ( بزرگ ) توسعه مىيابد و زيان عظيمى به دين مىرساند . از اين رو لازم است دربارهء آنها آشكار گفتگو شود و اعتقاد درست و مطابق با حقيقت در خصوص آنها كشف گردد ، زيرا گروهى از خردمندان نوع انسانى گمان كرده‌اند كه ذوات و احوال كليهء عالم وجود خواه حسى و خواه ماوراى حسى با اسباب و علل آنها بوسيلهء نظريات فكرى و قياسهاى عقلى ادراك مىشود و تصحيح عقايد ايمانى نيز بايد از ناحيهء نظر و انديشه باشد نه از طريق شنيدن « روايت و نقل » زيرا شنيدن ، قسمتى از ادراكات عقلى است . و اين گروه را فلاسفه مىنامند كه مفرد آن فيلسوف است و در زبان يونانى بمعنى دوستدار حكمت مىباشد . آنها ببحث در اين دانش پرداختند و براى تحقيق در آن آماده شدند و بر اصابت غرض از آن گرد آمدند و قانونى وضع كردند كه خرد در نظر و انديشهء خود به باز شناختن حق از باطل بدان رهبرى شود و آن قانون را منطق ناميدند و حاصل و نتيجهء آن اين است كه انديشه و نظرى كه افادهء باز شناختن حق از باطل مىكند همانا براى ذهن است ، در معانى منتزع از موجودات شخصى بدينسان كه نخست از موجودات مزبور صورتهائى تجريد مىكند كه بر جميع افراد منطبق مىشوند همچنانكه مهر بر همه نقش و نگارهائى كه بر روى گل يا موم ترسيم مىكند منطبق مىگردد . و اين تجريد شدهء از محسوسات را معقولات نخستين مينامند . آنگاه اگر اين معانى كلى با معانى ديگرى مشترك باشند و ذهن آنها را از يك ديگر باز شناسد معانى ديگرى را كه با معانى نخستين شركت دارند تجريد مىكند . و باز اگر با معانى ديگرى شركت داشته باشند دوباره و سه باره همچنان تجريد مىكند تا سرانجام تجريد به معانى بسيط و كلى منطبق بر جميع معانى و افراد منتهى مىشود . و پس از آن ديگر ذهن نمىتواند از آن تجريد كند و آنچه بدينسان تجريد كرده است اجناس عالى هستند و كليهء اين مجرداتى را كه از غير محسوسات‌اند